ایران آزاد
چو ایران نباشد تن من مباد بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
|
|
|
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهارم شهریور 1388 توسط زاگرس
|
بنام آفریننده ی مروت امروز پس از مدت ها دوری از قلم به دلیل مسائل شخصی باز گشتم با هزار دغدغه، با هزار نگرانی و با هزار امید ناامید شده. آلبته ببخشید دوست ندارم بذز نا امیدی رو زمین احساستان بپاشم. نمی دانم از کجا بگم! از جوان هایی با هزار امید و آرزو که به خاطر گرفتن حقشان کشته شدند یا آن هایی که زیر شکنجه به آغوش پروردگارشان رفتند. یا نه بگذارید بروم سر وقت یک مطلب بروز تر: ((اعترافات)) ، نمی دانم این روز ها پای گیرنده هایتان نشسته اید یا نه ولی به هر حال یک جوری این داستان ها رو پیگیری کردید البته پیش خودتان گفته اید که چطور می توان به اعترافات کسی پس از زندان (و البته شکنجه) اعتماد کرد؟ و البته چطور می شود که در عرض چند ماه گروهی بزرگ از مردم پشیمان شده و 180درجه از گفته های پیشین خود رو برمیگردانند؟؟؟ یا کدام دموکراسی می تواند خبرنگاری را به جرم کسب خبر و پیر مردی را به جرم سپر خواسته هایش شدن به دادگاه بکشانند؟؟؟و اجازه می دهد تا نام افراد بی دفاع بدون حضور ایشان برده شود؟ به هر حال باور این به اصطلاح اعترافات سخن با گفته ای از مولا می پایانم که می فرمود سخن زندانی تا پیش از زندان ارزش دارد و پس از هیچ ارزشی ندارد. |
|