ایران آزاد
چو ایران نباشد تن من مباد بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
|
|
|
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 توسط زاگرس
|
بنام برترين از نام و نشان و گمان امروز مي خواستم درباره ي نمايشگاه كتاب بنويسم ولي گفتم چي از انتخابات مهم تر؟ بيست و دوم خرداد 1388 روزي است كه سرنوشت ايران تا چهار سال آينده در همين روز روشن مي شود. گر چند بسياري اين روز و رخدادهاي اون رو خيلي باور ندارند و به گمان بسياري تحريم آن مي تواند آينده ساز باشد ولي به اين بيانديشيد كه اگر يك درسد هم گمان اين كه اين انتخابات ساختگي نيست درست باشد آيا اين كار روگرداني از ايران و سرنوشت آن نخواهد بود؟ آيا چنين كاري باعث روي كار آمدن كساني فرومايه و بد سگال يا حتي دشمنان ايران و فرهنگ ديرين آن نمي شود؟ آيا نبايد از ميان بد و بدتر بد را برگزيد! يا اينكه بايد به اهرمن سرشتان چراغ سبز نشان داد تا هر چه بخواهند بر سر ايرانيان بياورند!؟ يا بگزاريد يك گام جلوتر برويم اگر كسي سَر راي دادن داشت آيا بايد الكي الكي و ده بيست سي چهل راي داد؟ چند روز پيش يكي از آشنايان داشت در باره ي انتخابات پيشين سخن مي گفت كه با گذر از همه ي گفته هاش يه جمله اش خيلي برايم شگفت آور بود. مي گفت در بخش دوم انتخابات ما نيمي از راي ها رو به آقاي فلان داديم و نيمي ديگر رو به آقاي بهمان. داشتم شاخ درمي آوردم! يعني اون هنگام چه چيزي پيش خودشون فكر مي كردند؟ كه اين راي ها بي اثر است؟اگر اين جوري است پس چرا خودشان را خسته كرده اند و اين همه تا اونجا رفته اند؟ من كاري به كي به ز كي ندارم ولي آيا اگر درست ميانديشيدند دست آورد بهتري دريافت نمي شد؟ اگر تا به كنون نوشته هاي من را خوانده باشيد بي گمان در مي يابيد كه من خيلي دوستدار اين حكومت نيستم اما مي پندارم اگر بتوان ريزروزنه اي هر چند هم كوچك در اتاقي بزرگ و تاريك جست باز مي توان در آن آسماني پر ستاره ديد. بياييد يك بار ديگر براي بهروزي ايران بكوشيم چرا كه اگر هم بي سود باشد رواني آسوده داريم كه كوچك تلاشي كرده ايم و دست روي دست نگذاشته ايم. پس از كردگار جهان آفرين به تو دارد امّيد ايران زمين (فردوسي بزرگ) سرفراز باش ايران و اميدوار باش ايراني |
|