ایران آزاد
چو ایران نباشد تن من مباد بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
|
|
|
نوشته شده در تاريخ جمعه چهاردهم فروردین 1388 توسط زاگرس
|
درود و هزاران درود نوروز،این جشن پر شکوه باستانی و بزرگترین خاطره ی به جا مانده از ایرانیان باستان گرامی باد. البته شاید از خودتان می پرسید که چرا اکنون به شما شادباش می گویم؟!!! ولی خوب من هم برای خودم بهانه هایی دارم. یکم اینکه دسترسی من به اینترنت بسیار کم بود و بهانه ی بزرگتر اینکه با دیدن برخی چیز ها و بی اعتنایی ها به نوروز در تلویزیون و خیلی رخدادهای دیگه که خوب باعث خشم و نگرانی هر ایرانی می شد، ترجیح دادم کمی درون گرا باشم و نوروز خودم و شما را نابود نکنم.برای نمونه اگر لحظه ی سال تحویل شبکه ی سوم سیما رو دیده باشید سردی اعلام نوروز را به خوبی احساس می کردید و البته نابود کردن یک روز از نوروز ایرانیان را به خاطر چشم از جهان بربستن یک نفر از میان هفتاد میلیون نفر ایرانی(هر اندازه که مهم باشد) نمی توانست برایتان خوشایند باشد. و البته نوشتن گفته های ساختگی از بزرگان دین که خود بد سگالی برخی را نشان می داد. خلاصه پس از چند روز گذر از چنین چیز هاییو کمی آرام شدن، روزهشتم فروردین بر آن شدم تا دوباره دست به قلم شوم اما دوباره بمبی دیگر؛تیم ملی ایران در تهران به عربستان باخت، تا آب جوشی باشد که دوباره بر سرم می ریزند. آه...دردم را به که بگویم، دیگر چه بنویسم، در روزهای نوروز از باخت ایرانیان بنویسم؟باز صبر کردم و گفتم بگذازم نوروز پایان بیابد و سپس شکوه کنم ولی باز دوازدهم فروردین کاسه ای دیگر آب داغ بر سرم ریختند؛ می دیدم زیر نویس گیرنده ام را که می نوشت:((امام خمینی: جمهوری اسلامی پایان سلطه ی استبداد 2500ساله و آغازفرمانرایی ا... بر زمین بود!!!)) یهنی آن ها این قدر گستاخند که خود بر اینکه با تاریخ ایران دشمنند اعتراف می کنند؟ و مهم تر از آن که حتی از به زبان آوردنش نیز شرم دارم اینکه آیا خداوند توانا و بزرگ در انتظار انقلابی در جهان بود تا در گوشه ای از جهان فرمانروایی کند؟! خداوندی که در لحظه ای می تواند جهان را دگرگون کند؟ خداوندا مرا ببخشای که در چنین روزی لب به گله باز کردم! و شما نیز اگر با این دلیل ها آرام نشدید مرا ببخشایید!
|
|