ایران آزاد
چو ایران نباشد تن من مباد بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
|
|
|
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 توسط زاگرس
|
[ على را چنين گفت و ديگر همين كزيشان قوى شد بهر گونه دين]
[ نبى آفتاب و صحابان چو ماه بهم بستىء يكدگر راست راه] منم بنده اهل بيت نبى ستاينده خاك پاى وصى حكيم اين جهان را چو دريا نهاد بر انگيخته موج از و تند باد چو هفتاد كشتى برو ساخته همه بادبانها بر افراخته يكى پهن كشتى بسان عروس بياراسته همچو چشم خروس محمد بدو اندرون با على همان اهل بيت نبى و ولى خردمند كز دور دريا بديد كرانه نه پيدا و بن ناپديد بدانست كو موج خواهد زدن كس از غرق بيرون نخواهد شدن بدل گفت اگر با نبى و وصى شوم غرقه دارم دو يار وفي همانا كه باشد مرا دستگير خداوند تاج و لوا و سرير خداوند جوى مى و انگبين همان چشمه شير و ماء معين اگر چشم دارى بديگر سراى بنزد نبى و على گير جاى گرت زين بد آيد گناه منست چنين است و اين دين و راه منست [ برين زادم و هم برين بگذرم چنان دان كه خاك پى حيدرم] [ دلت گر براه خطا مايلست ترا دشمن اندر جهان خود دلست] [ نباشد جز از بىپدر دشمنش كه يزدان بآتش بسوزد تنش [ هر آن كس كه در جانش بغض عليست ازو زارتر در جهان زار كيست] [ نگر تا ندارى ببازى جهان نه بر گردى از نيك پى همرهان] [ همه نيكيت بايد آغاز كرد چو با نيكنامان بوى همنورد] [ از اين در سخن چند رانم همى همانا كرانش ندانم همى |
|