ایران آزاد
چو ایران نباشد تن من مباد بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
|
|
|
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 توسط زاگرس
|
بنام یزدان پاک بازهم درود ولی نه آن درودی که در آن خوشنودی و نشاط بود. این بار درودی با غم، درودی با نگرانی و درودی با چشم خیس. این بار گله از آدم های بی مَرامی دارم که یادشان رفته که بودن و که هستن. نه، خواهش می کنم خودتان رو کنار نکشید که می دانم این بیماری نه تنها شما بلکه همه ی ایزانی ها را گرفته! و من هم نمی خوام بگم که از این دسته نیستم ولی تا جایی که شده کوشیدم تا خودم رو از این دسته بیرون بکشم. شاید خیلی ها از گفته ی من خوششان نیاید و ناراحت بشوند ولی امروز می خواهم به همتون ثابت کنم که ما دیگه اون ایرانی های قدیم نیستیم و مثل اینکه همگی خوابمان رفته! بگذارین از کوچکترین کار یعنی سخن گفتن آغاز کنم. تا کنون چند بار شده که از به زبان آوردن واژه ی ((دریای خزر)) دوری کنید. آیا به راستی این دریا، دریای خزر ها بوده؟ دریایی که جهانیان هنوز اون رو با نام دریای کاسپین(هم ارز واژه ی پارسی گرگان) می خونند. در حقیقت این دریاچه از پیش از آن ما ایرانی ها بوده و خزر ها تنها 400 سال آن هم در کنار دریای خزر فرمانروایی کردند و رفتند؛ و برخی از عرب های نادان به این دلیل که در حمله ی وحشیانه شان به ایران از سوی خزر ها به آن ها تیر اندازی می شد، به این دریا خزر می گفتند و برخی دیگر از همین مردم به این دلیل که هم ارز واژه ی کاسپین رومی ها را نمی دانستند و می پنداشتند کاسپین همان قزوین است؛ به این دریا ((بحر القزوین)) می گفتند. پس بیایید دست کم سخن گفتنمان را یک کم ویرایش کنیم. گاهی یک کم دگرگونی بد نیست؛به هر حال در آینده هم دو باره به این موضوع ناراحت کننده خواهم پرداخت. اهورا مزدا یار و نگهدارتان. |
|