ایران آزاد
چو ایران نباشد تن من مباد بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
|
|
|
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نهم دی 1388 توسط زاگرس
|
بنام خدا درود سه روز از عاشوراي 88 گذشت. ملت ايران بار ديگر در اين روز بزرگ غيرت خود را به نمايش گذاشت و مشتي ديگر بر سينه ي آن هايي كوبيد كه گمان مي كردند با تزريق بسيجي ها به بهانه ي بي حرمتي به آيت ا... خميني پيروز از ميدان مبارزه با ملت بيرون آمده اند و تازه داشتند دل به اين مي بستند كه حكومتشان در سايه ي امنيت قرار گرفته است. البته آقايان از شكست پروژه ي پيشين خود عبرت نگرفتند و بار ديگر نقشه ي شكست خورده ي خود را براي عقب نشاندن مردم ايران عملي كردند. البته اين بار شاهد واژگان جديد و خواسته هاي تازه تري هستيم كه از آن جمله مي توان نسبت دادن واژگاني همچون هرزه، لاابالي، اجنبي، دروغگو، بي غيرت، بيگانه پرست و ... به مردم و البته سر دادن شعارها و جملاتي همچون زنداني سياسي اعدام بايد گردد ، مرگ بر ضد ولايت فقيه(كه اصل اين موضوع بسيار جاي بحث دارد) ، بايد همه ي اين جمعيت را سر بريد و ... اشاره كرد. اين گونه پرخاشگري ها به مردمي كه فقط به دنبال آزادي و رسيدگي به خواسته هايشان هستند نشان از اين دارد كه امروزه براي حكوت ما كه ادعاي تقليد از حكومت پيامبر گرامي اسلام(ص) را دارد حفظ حكومت و قدرت بيش از ارزش هايي همچون احترام به مردم و حقوق آن ها دارد. البته من و همه ي مردم ايران نيز برخي رويداد هاي راهپيمايي روز عاشورا همچون كف و سوت زدن را پذيرفته نمي دانيم اما هنگامي كه جمعيتي ميليوني در خيابان ها هستند نبايد انتظار داشت كه همه ي آن ها با يك اعتقاد باشند و چه بسا اسلام ستيزاني باشند كه در جستجوي فرصتي بوده اند تا عقايد كثيف خود را بروز دهند و حتي ماموراني از طرف حكومت باشند كه قصد تخريب مردم را داشته اند و بنابراين نمي توان همه چيز اين راهپيمايي را به مردم با شعور ايران يا به قول آقايان اغتشاش گران نسبت داد. در ضمن روز عاشورا روز مبارزه با زورگويي و رهايي از ذلت است و هدف امام حسين (ع) نيز همين بوده پس بر پا كردن راهپيمايي در اين روز به تنهايي هيچ مشكلي ندارد و نمي توان آن را بي حرمتي به اين حضرت و روز عاشورا به شمار آورد. خورشيد پشت ابر نمي ماند خدانگهدار نوشته شده در تاريخ شنبه پنجم دی 1388 توسط زاگرس
|
بنام خداوند جان و خرد درود بار ديگر محرمي ديگر و سوگ و عزايي ديگر براي سالار شهيدان امام حسين(ع)، البه اين بار در ايران كمي متفاوت تر، براي ستم پيشگان و زورگويان دلهره و براي مردم غيور ايران اميدي ديگر به آزادي. شايد آقايان فكر مي كردند با تزريق بسيجي ها به خيابان ها مي توان پرونده ي راهپيمايي هاي پس از انتخابات را براي هميشه يا دست كم براي محرم بست اما يك رويداد يا شايد اشتباه باعث شد تا سيل مردم سردرگم ايران جاني تازه بگيرند و از خواسته هاي خويش پا پس نكشند. شايد برخي گمان كنند آيت ا... منتظري(ره) به دست رژيم كشته شده باشد اما به نظر من بايد چنين گماني را با توجه به حساسيت محرم و البته حال و روز تا حدودي آرام شده ي كشور پوچ دانست. چرا كه كشتن يكي از بزرگ ترين و محبوب ترين چهره هاي مخالف آن هم در چنين وضعيتي و البته چنين روزي( كه هفت روز پس از آن مصادف با عاشورا است) ديوانگي است. و شايد اين رخداد پاسخ خداوند حكيم به آن هايي بود كه به ياد نداشتند كه خدايي آن بالاست و همان طور كه در قرآن آمده خداوند بزرگترين مكر كنندگان است. به هر حال فردا مردم ايران در روز عاشوراي حسيني در ميدان امام حسين(ع) گرد هم آمده و تا ميدان آزادي براي آقاي شهيدان سوگواري و مراسم هفتم خاطره انگيزي براي مرجع تقليد و مبارز به ياد ماندني ايت ا... منتظري برپا مي كنند. بدرود
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هفتم آذر 1388 توسط زاگرس
|
بنام يزدان پاك درود شايد اين روزها ماجراي اين پاره كردن عكس آيت ا.. خمينــي را از رسانه هاي وطني شنيده باشيد و البته اميدارم كه شما هم به مانند خيلي از مردم اين پرسش در درونتان پيش آمده باشد كه چرا بايد سخنان رسانه هايي با اين پيشينه ي سياه در دروغ افكني و پنهان كاري را در اين مورد خاص پذيرفت؟ چگونه مي توان فرضيه ي اين كه خود رژيم براي ملتهب كردن اوضاع و با تزريق بسيجي به خيابان ها مي خواهد سيل عظيم مردم ناراضي را، در اين ماه خطرناك براي حكومت كه آزاده خواهي و ظلم ستيزي ملت به نهايت خود مي رسد( محرم)، سر جاي خود بنشاند رد كرد؟ واين كه چطور مي شود كه اهالي صدا و سيما كه در فساد اخلاقي شهره ي عالمند(بدون در نظر گرفتن استثناها) به يكباره پرچم حمايت از به قول خودشان مقدسات(!) مي افرازند و سنگ خمينـي به سينه مي زنند؟ حال آن كه خود وي در وصيت نامه اش توهيـن به وي را امري غير قايل سرزنش توصيف كرده و هيچ منعي را در اين كار نمي ديده است! اصلا گيريم كه آقايان در اين باره راست بگويند و همه ي مســئولان و رســانه ها فرشته باشند، در اين صورت چرا بايد اشتباه هاي كوچك افراد به همه ي مردم ومخالفان نسبت داده شود و مگر همين ها نبودند كه مي گفتند نبايد ويران گري هاي اعراب مسلمان را در ايران را به اسلام نسبت داد؟ اي كاش مسئولان ما به جاي تو صيه ي جمهوري اسلامي به ديگران خود به اين دو واژه توجه داشتند چرا كه نه جمهوريت ديكتاتوري را مي پذيرد و نه اسلاميت دروغ و فريب را! اي كاش انسان ها فراموش نمي كردند كه خدايي هم در آن بالا هست كه همه چيز را مي بيند.
نوشته شده در تاريخ جمعه سیزدهم آذر 1388 توسط زاگرس
|
بنام خداوند جان و خرد شرمنده به دليل غيبت يك ماهه ام. راستش اين بار علاوه بر اينترنت دسترسي ام به رايانه هم قطع شده بود و نمي توانستم مطلب بنويسم. ا برويم سراغ اصل مطلب؛ مي دانيد كه دوشنبه ي هفته ي پيش رو روز بزرگي براي ايرانيان خواهد بود چرا كه پس از خاموشي يك ماهه ي ملت، فردا بار ديگر خيابان ها صحنه ي تلألؤ انسانيت و مردانگي ايرانيان است و البته خشم و نگراني بدسگالان و بدخواهان ايران كه تماشاي سيل عظيم جمعيت آزادانديشان ايراني لرزه بر پيكر كثيف و لجن آلود آن ها مي افكند. شايد خيلي از شما تا به كنون يافته باشيد كه اين همه تهديد و البته نگراني براي اين است كه عظمت اين راهپيمايي هاي بزرگ در ماه محرم دو چندان مي شود و شايد آن جا باشد كه آن ها هم بايد مانند كساني كه امروز خودشان در كاخ هاي وي ميهماني مي گيرند و هزار بهره از آن مي گيرند، كوله بار خود بسته راهي دوزخ شوند و آن جاست كه ملت ايران بايد بار ديگر و البته اين بار بدور از احساسات و فريب كسان براي آينده سرزمين مردان،ايران، خود تصميم بگيرند و بار ديگر چنان عظمتي به آن ببخشند كه پس از سال هاي سال خواري نام ايران بر جهان سايه افكند و بيگانگان و بد خواهان اين سرزمين در برابر قدرت ايران سر تسليم فرود بياورند. باشد كه اين ها فقط يك آرزو نباشد... بدرود نوشته شده در تاريخ یکشنبه دهم آبان 1388 توسط زاگرس
|
بنام آفریننده ی غیرت درود می دانید که 3 روز دیگر 13 آبان و روز دانش آموز است. حکومت هم قرار است برنامه های گوناگونی را برای این روز ارائه کند که از جمله ی آن ها می توان اشتغال زایی برای شکنجه گران گرامی، ایجاد فضای مناسب برای تیر اندازی دوستان و میدان دادن به جوانان مشتاق بکش بکش، رزمایش نظامی و ... اشاره کرد و آقای "خ" هم در آخرین سخنرانی شان و پس از انتقاد شدید از ایشان در دانشگاه شریف و در جلوی دید بینندگان پخش زنده ی تلویزیونی(که البته پس از این ماجرا قطع شد) اعلام کردند که با هر گونه راهپیمایی به شدت برخورد خواهد شد و مرحمت نمودند و دست مامورین زحمتکش فشار و بسیج و ... را برای هر گونه اقدامی علیه مردم باز گذاشته اند. جالبه که مردم ما برای مسئولین ما حکم آدم های یک بازی کامپیوتری را دارند و آقایان خونشان را برای شنیدن صدای مردم کثیف نمی کنند و مانند جومونگ فقط به اهداف والایشان یعنی حفظ حکومت فکر می کنند و در این راه حاضرند به کشور های دوست دار ما همچون آمریکا(!!!) باج مرحمت کنند و کمی با کشورهای بی چیزو برده ی دیگران شده همدردی کنند که این خود نشان از انسان دوستی آقایان دارد(البته اگر از چند رخداد کوچک پس از انتخابات بگذریم!!!). به هر حال امیدوارم این بار بیش از پیش به زحمت بیافتند و مردم مشت های گره کرده شان را به دهن آقایان دیکتاتور بکوبند. دوست می دارم خاکت ای وطن نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 توسط زاگرس
|
درود شاید این روزها کم و بیش یک چیزهایی درباره ی این داستان برنج وارداتی به گوشتان خورده باشد. داستان از این قرار است که تازگی ها در برنج های هندی( که به دلایل نا معلوم به کشور وارد می شد) زهر کشنده ای به نام آرسنیک پیدا شده که حتی خود هندی ها هم سرانجام پس از این که دیدند روز به روز تعداد نهادهایی که سر و صدایشان به خاطر این داستان بلند شده بیشتر می شود خودشان را بیش از این برای پنهان کردن این مسئله زحمت ندادند و اعتراف کردند که برنج های ما سمی است! اما برخی مسئولین ایران که نسبت به هندی ها از پشتکار بیش تری برخوردار بودند در مصاحبه هایشان اعلام کردند که این مسئله شایعه است و آزمایش های ما هيچ گونه زهري را در 13 نمونه ي آزمايش شده نشان نمي دهد و بنابراین هشدار های این همه سازمان رنگارنگ یاوه بوده است! راستی که این همه اعتماد به نفس دولت در ماست مالی این قضیه قابل تحسین است و البته این که دولت در رسیدن به هدف والای خود (ماست مالی) به مسائل بی اهمیتی همچون سلامتی مردم و این که مردم چهارپا نیستند اعتنایی نمی کند که این آدمی را به فرود آوردن سر تعظیم وا می دارد. بنازم به ناز این مردمسالاری
+ سخن دیگر این که باز هم دولت محترم حدود هفده هجده روز دیگر برای سرکوب راهپیمایان سبز پوش به زحمت می افتد و بی گمان به همین خاطر چهره ی برخی آقایان در چند روز آینده خندان نخواهد بود و شاید هم اتوبوس ها بی دقت شوند و با علیرضاها تصادف کنند. به هر حال مقصود از بیان این مطلب این بود که اگر در راهپیمایی روز سیزده آبان لباس سبز به تن کردید هنگام عبور از خیابان و البته معابر کم رفت و آمد مراقب اتوبوس های لباس شخصی باشید!!!(و البته گلوله ها؛ ندا که یادتان نرفته؟!)
سلامت باشید بدرود نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 توسط زاگرس
|
بنام خداوند بیداران درود زود برگشتم اما این بار خشنود تر از پیش. امروز خدا را سدها بار سپاس گفتم که مرا یک ایرانی آفرید، به خودم می بالم که نام و نشان مردمی بر دوش می کشم که غیرت دارند، که شعور دارند و البته اینکه فریب نمی خورند. همان طور که پیش بینی شد امروز خیابان های تهران یک پارچه سبز شد. مرد و زن و پیر و جوان چنان قیامتی به پا کردند که هیچ توپ و هیچ تانک و هیچ بسیجی قادر به توقف آن ها نبود. اصلا بگذارید گزارشی کوتاه از رخدادهای آنجا برایتان بنویسم تا آن هایی که نرفته اند هم چون من به ایرانی بودن خود ببالند.(البته قرار بود این گزارش دیروز نوشته بشه که دولت محترم اینترنت را مسدود کرده بود!) ساعت حدود 11 و نیم بود که به دریای جمعیت آزادی خواهان ایران رسیدیم. طبق معمول مردم بی دفاع سویی و سوی دیگر عده ای اندک که خود را ملت می نامند با امکانات کامل و با محافظان تا دندان مسلح که البته خیلی از آمدن مردم خوش و خرم نبودند و گاه گاهی هم در شعر هایشان این ناخشنودی و رنج احساس می شد. نمی دانستم باید گریه کنم یا بخندم از دست آقایی که با میکروفون روی بار وانتی ایستاده بود و شعار می داد: ((کیش، کیش، منافق!)) و یا آقایانی که با شنیدن خواسته های به حق مردم تاب نمی آوردند یک دفعه می دیدی یکنفر میان ده نفر لباس شخصی ناپدید می شد!!! یعنی شنیدن حرف مخالف این قدر دشوار است؟ آرام آرام با جمعیت پیش می رفتیم که دیدیم عده ای شتابان بر می گردند گلویم می سوخت، سینه ام درد گرفته بود، سرم را بلند کردم، از آسمان هیچ خبری نبود، دود و گاز اشک آور آنچنان هوا را پوشیده بود که فکر می کنم آن لحظه خورشید را خدا می دید و بس. پس از دو سه دقیقه دوباره جمعیت به راه افتاد. اما دیری نپایید که باز گروهی از مردم مضطرب به این سو و آن سو رفتند . جلو تر که رفتم صف های بزرگ نیرو های نظامی را دیدم که همچین لشگری را فقط در فیلم جومونگ دیده بودم. و البته موتور هایی که در جا گاز میدادند تا شاید صدای دلخراش موتور هایشان دلهره در مردم ایجاد کند. کوچه به کوچه، خیابان به خیابان افرادی ایستاده بدند که از چهره های مردم فیلم برداری می کردند تا در سه چهار ماه آینده دادگاه ها و کهریزک خالی نباشند. به هر حال به نظر من این راهپیمایی برای مردم پیروزی بود و پیروزی و برای زور گویان ترس بود و ترس.
بیدار باش ایرانی نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هفتم شهریور 1388 توسط زاگرس
|
بنام یاور ستمدیدگان امروز می خواهم با یک تیر دو نشان بزنم. یک اینکه شاید بدانید که همین آدینه(جمعه) قرار است که راهپیمایی هایی در سراسر جهان و در اعتراض به جنایات ددمنشانه ی صهیونیست ها برگزار بشود که امسال قراراست در ایران یک کم شیرین تر هم بشود. شاید منظور من را گرفته باشید ولی خب یک کم توضیح چیزی از کسی کم نمی کنه. امسال همراه اعتراض به آنوری ها، مردم سبز پوش ایران مشت هایشان را برای این وری ها هم گره می کنند و به زورگویی های آقایان نیز اعتراض می کنند. شاید این مطالب را از نوشته های افشانه شده و سبز روی دیوار ها در یافته باشید. این حقیر هم ضمن دعوت از حضور در این مراسم از شما عاجزانه می خواهم دست به آسمان بلند کنید و از خدا بخواهید همه را از زندانی شدن در کهریزک و... دور بدارد چرا که آن هایی که آن جا بودند خیلی از اوضاع آن جا خشنود نبودند (البته آن هایی که زنده برگشتند!). +یک خبر دیگه اینکه علیرضا بهشتی پسر شهید بهشتی را به دلایل نا معلوم دستگیر کرده اند و نکته جالب تر اینکه یکی از روزنامه های وابسته به دولت از سید حسن خمینی به خاطر دیدار با وی انتقاد کردند. چه می دانم شاید این کار هم پیروی از آمریکا و اسرائیل است! +یک چیز دیگر هم بگویمم و بروم و آن اینکه به احتمال 99 در صد در آینده ی نزدیک بخشی هم در این وبلاگ به ورزش اختصاص خواهد یافت! بدرود نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهارم شهریور 1388 توسط زاگرس
|
بنام آفریننده ی مروت امروز پس از مدت ها دوری از قلم به دلیل مسائل شخصی باز گشتم با هزار دغدغه، با هزار نگرانی و با هزار امید ناامید شده. آلبته ببخشید دوست ندارم بذز نا امیدی رو زمین احساستان بپاشم. نمی دانم از کجا بگم! از جوان هایی با هزار امید و آرزو که به خاطر گرفتن حقشان کشته شدند یا آن هایی که زیر شکنجه به آغوش پروردگارشان رفتند. یا نه بگذارید بروم سر وقت یک مطلب بروز تر: ((اعترافات)) ، نمی دانم این روز ها پای گیرنده هایتان نشسته اید یا نه ولی به هر حال یک جوری این داستان ها رو پیگیری کردید البته پیش خودتان گفته اید که چطور می توان به اعترافات کسی پس از زندان (و البته شکنجه) اعتماد کرد؟ و البته چطور می شود که در عرض چند ماه گروهی بزرگ از مردم پشیمان شده و 180درجه از گفته های پیشین خود رو برمیگردانند؟؟؟ یا کدام دموکراسی می تواند خبرنگاری را به جرم کسب خبر و پیر مردی را به جرم سپر خواسته هایش شدن به دادگاه بکشانند؟؟؟و اجازه می دهد تا نام افراد بی دفاع بدون حضور ایشان برده شود؟ به هر حال باور این به اصطلاح اعترافات سخن با گفته ای از مولا می پایانم که می فرمود سخن زندانی تا پیش از زندان ارزش دارد و پس از هیچ ارزشی ندارد. نوشته شده در تاريخ سه شنبه نهم تیر 1388 توسط زاگرس
|
بنام خداوندی که بر همه چیز آگاه است باز آمدم. با اندوه، دلهره و نگرانی از آینده ی سرزمینی که می خواست جانی تازه بگیرد. البته شاید هم باید شرمنده باشم، از اینکه بتان وعده ی سر خرمن دادم. شاید بیش از اندازه امیدوار بودم، شاید پیش بینی چنین دیکتاتوری آشکاری را نکرده بودم. کشوری که سرانش ادعای دموکراسی و مردم سالاری می کردند امروز شاهد کشته شدن سدها نفر از اعضای خانواده اش است. مردمی که به امید سرفرازی ایران مردی نیرومند و البته با حکومتی دیکتاتوری(البته نه به این اندازه) را از تخت به زیر کشیدند؛ امروز در خیابان ها وانت وانت کشته می دهند و سپس به نام اغتشاش گر در رسانه ی کشور خودشان محکوم می شوند. رسانه ها تصاویری پخش می کنند از وسایلی که به ظاهر مردم به آتش کشیده اند که البته مردم به خوبی می دانند که این اقدام دیکتاتورهایی همچون (م.ا) و هم دستانش است که قصد بد نام کردن مردم و مخالفانشان را دارند.البته جای شگفتی ندارد، کسانی که رسانه و گروه های نظامی و همه چیز را در اختیار دارند چرا نتوانند خود را به مردم تحمیل کنند و همیشه ادعای دموکراسی کنند در حالی که مردم به خوبی از سرشت آن ها آگاهند. این ها همان هایی هستند که مردم را به سختی در راهپیمایی پارک ملت سرکوب کردند، همان هایی که تانک جلوی آموزگار های معترض گذاشتند، همان هایی که در حرم ورجاوند امام رضا(ع) به شدت مردمی را که فقط تحصن کرده بودند را سرکوب و صد ها نفر را بازداشت کردند که هنوز سرانجام آنان روشن نیست، آن ها همان هایی هستند که امروز به بچه ی دو ساله هم رحم نکردند و البته همان هایی که همه ی عالم و آدم را محکوم به دیکتاتوری می کنند اما خود از آن ها پلید ترند. امروز مردم ایران بار دیگر و پس از گذشت 30 سال دوباره خودنمایی می کنند و پرچم را از بد کنشان و اهریمن سرشتان پس می گیرند. به امید آزادی ایران زمین نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیستم خرداد 1388 توسط زاگرس
|
بنام خدا
درود باز هم برويم سر وقت انتخابات. اگر يادتان باشد درباره ي راي دادن يا ندادن با هم گفتگو كرديم و گمان كنم به اندازه ي كافي قانعتان كرده باشم! ولي يك چيز عجيب و ناشايست ديگه كه باعث شد باز در اين باره بنويسم صحبت هاي تازه ي يك آقايي بود كه به ظاهر حرف مردم را مي زد ولي در درون داراي سرشتي ناپاك و پليد بود. آقايي كه نه به پير و نه به ناموس ديگران ارج مي نهد. آقايي كه با آماري كم و بيش شده مي كوشد گناهان خويش را پشت گناهان كوچكتر ديگران بپوشاند، آقايي كه براي عوام فريبي دست به دامان هر ارزشي مي شود، چه ايران و چه اسلام، كسي كه مدرك تقلبي خود و همراهانش(آ.ك) را با اتهام به مدارك راستين ديگران كه البته شخصيتي بس بزرگتر از ايشان دارند(ز.ر و...) پنهان مي كند.(بگذريم از داستان مدرك دار شدن خود ايشان)، و همراهانشان، كساني كه پرچمي ارجمند و با پيشينه ي چندين هزار ساله ي ايران را نماد گروه كوچك و حقير خويش ساخته اند تا ارج و قداست پرچم سه رنگ ايران را به بازي بگيرند. من از كسي پشتيباني نمي كنم ولي اميدوارم مردم فريب چنين بد سگالاني را كه هدفي جز رسيدن به قدرت ندارند را نخورند. (كه البته اقدام ايشان براي سركوب مخالفين(از جمله چهار طرف دار آقاي فلاني و تظاهرات پارك ملت و... و...و...) روشنگر اين موضوع است.) هوشيار باش و سرفراز ،ايراني! نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 توسط زاگرس
|
بنام برترين از نام و نشان و گمان امروز مي خواستم درباره ي نمايشگاه كتاب بنويسم ولي گفتم چي از انتخابات مهم تر؟ بيست و دوم خرداد 1388 روزي است كه سرنوشت ايران تا چهار سال آينده در همين روز روشن مي شود. گر چند بسياري اين روز و رخدادهاي اون رو خيلي باور ندارند و به گمان بسياري تحريم آن مي تواند آينده ساز باشد ولي به اين بيانديشيد كه اگر يك درسد هم گمان اين كه اين انتخابات ساختگي نيست درست باشد آيا اين كار روگرداني از ايران و سرنوشت آن نخواهد بود؟ آيا چنين كاري باعث روي كار آمدن كساني فرومايه و بد سگال يا حتي دشمنان ايران و فرهنگ ديرين آن نمي شود؟ آيا نبايد از ميان بد و بدتر بد را برگزيد! يا اينكه بايد به اهرمن سرشتان چراغ سبز نشان داد تا هر چه بخواهند بر سر ايرانيان بياورند!؟ يا بگزاريد يك گام جلوتر برويم اگر كسي سَر راي دادن داشت آيا بايد الكي الكي و ده بيست سي چهل راي داد؟ چند روز پيش يكي از آشنايان داشت در باره ي انتخابات پيشين سخن مي گفت كه با گذر از همه ي گفته هاش يه جمله اش خيلي برايم شگفت آور بود. مي گفت در بخش دوم انتخابات ما نيمي از راي ها رو به آقاي فلان داديم و نيمي ديگر رو به آقاي بهمان. داشتم شاخ درمي آوردم! يعني اون هنگام چه چيزي پيش خودشون فكر مي كردند؟ كه اين راي ها بي اثر است؟اگر اين جوري است پس چرا خودشان را خسته كرده اند و اين همه تا اونجا رفته اند؟ من كاري به كي به ز كي ندارم ولي آيا اگر درست ميانديشيدند دست آورد بهتري دريافت نمي شد؟ اگر تا به كنون نوشته هاي من را خوانده باشيد بي گمان در مي يابيد كه من خيلي دوستدار اين حكومت نيستم اما مي پندارم اگر بتوان ريزروزنه اي هر چند هم كوچك در اتاقي بزرگ و تاريك جست باز مي توان در آن آسماني پر ستاره ديد. بياييد يك بار ديگر براي بهروزي ايران بكوشيم چرا كه اگر هم بي سود باشد رواني آسوده داريم كه كوچك تلاشي كرده ايم و دست روي دست نگذاشته ايم. پس از كردگار جهان آفرين به تو دارد امّيد ايران زمين (فردوسي بزرگ) سرفراز باش ايران و اميدوار باش ايراني |
|