تبليغاتX
ایران آزاد
ایران آزاد
چو ایران نباشد تن من مباد بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
 
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 توسط زاگرس |

بنام خداوند بیداران

درود

زود برگشتم اما این بار خشنود تر از پیش. امروز خدا را سدها بار سپاس گفتم که مرا یک ایرانی آفرید، به خودم می بالم که نام و نشان مردمی بر دوش می کشم که غیرت دارند، که شعور دارند و البته اینکه فریب نمی خورند. همان طور که پیش بینی شد امروز خیابان های تهران یک پارچه سبز شد. مرد و زن و پیر و جوان چنان قیامتی به پا کردند که هیچ توپ و هیچ تانک و هیچ بسیجی قادر به توقف آن ها نبود. اصلا بگذارید گزارشی کوتاه از رخدادهای آنجا برایتان بنویسم تا آن هایی که نرفته اند هم چون من به ایرانی بودن خود ببالند.(البته قرار بود این گزارش دیروز نوشته بشه که دولت محترم اینترنت را مسدود کرده بود!)

ساعت حدود 11 و نیم بود که به دریای جمعیت آزادی خواهان ایران رسیدیم. طبق معمول مردم بی دفاع سویی و سوی دیگر عده ای اندک که خود را ملت می نامند با امکانات کامل و با محافظان تا دندان مسلح که البته خیلی از آمدن مردم خوش و خرم نبودند و گاه گاهی هم در شعر هایشان این ناخشنودی و رنج احساس می شد. نمی دانستم باید گریه کنم یا بخندم از دست آقایی که با میکروفون روی بار وانتی ایستاده بود و شعار می داد: ((کیش، کیش، منافق!)) و یا آقایانی که با شنیدن خواسته های به حق مردم تاب نمی آوردند یک دفعه می دیدی یکنفر میان ده نفر لباس شخصی ناپدید می شد!!! یعنی شنیدن حرف مخالف این قدر دشوار است؟ آرام آرام با جمعیت پیش می رفتیم که دیدیم عده ای شتابان بر می گردند گلویم می سوخت، سینه ام درد گرفته بود، سرم را بلند کردم، از آسمان هیچ خبری نبود، دود و گاز اشک آور آنچنان هوا را پوشیده بود که فکر می کنم آن لحظه خورشید را خدا می دید و بس. پس از دو سه دقیقه دوباره جمعیت به راه افتاد. اما دیری نپایید که باز گروهی از مردم مضطرب به این سو و آن سو رفتند . جلو تر که رفتم صف های بزرگ نیرو های نظامی را دیدم که همچین لشگری را فقط در فیلم جومونگ دیده بودم. و البته موتور هایی که در جا گاز میدادند تا شاید صدای دلخراش موتور هایشان دلهره در مردم ایجاد کند. کوچه به کوچه، خیابان به خیابان افرادی ایستاده بدند که از چهره های مردم فیلم برداری می کردند تا در سه چهار ماه آینده دادگاه ها و کهریزک خالی نباشند. به هر حال به نظر من این راهپیمایی برای مردم پیروزی بود و پیروزی و برای زور گویان ترس بود و ترس.

 

بیدار باش ایرانی

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هفتم شهریور 1388 توسط زاگرس |

بنام یاور ستمدیدگان

امروز می خواهم با یک تیر دو نشان بزنم. یک اینکه شاید بدانید که همین آدینه(جمعه) قرار است که راهپیمایی هایی در سراسر جهان و در اعتراض به جنایات ددمنشانه ی صهیونیست ها برگزار بشود که امسال قراراست در ایران یک کم شیرین تر هم بشود. شاید منظور من را گرفته باشید ولی خب یک کم توضیح چیزی از کسی کم نمی کنه. امسال همراه اعتراض به آنوری ها، مردم سبز پوش ایران مشت هایشان را برای این وری ها هم گره می کنند و به زورگویی های آقایان نیز اعتراض می کنند. شاید این مطالب را از نوشته های افشانه شده و سبز روی دیوار ها در یافته باشید. این حقیر هم ضمن دعوت از حضور در این مراسم از شما عاجزانه می خواهم دست به آسمان بلند کنید و از خدا بخواهید همه را از زندانی شدن در کهریزک و... دور بدارد چرا که آن هایی که آن جا بودند خیلی از اوضاع آن جا خشنود نبودند (البته آن هایی که زنده برگشتند!).

+یک خبر دیگه اینکه علیرضا بهشتی پسر شهید بهشتی را به دلایل نا معلوم دستگیر کرده اند و نکته جالب تر اینکه یکی از روزنامه های وابسته به دولت از سید حسن خمینی به خاطر دیدار با وی انتقاد کردند. چه می دانم شاید این کار هم پیروی از آمریکا و اسرائیل است!

+یک چیز دیگر هم بگویمم و بروم و آن اینکه به احتمال 99 در صد در آینده ی نزدیک بخشی هم در این وبلاگ به ورزش اختصاص خواهد یافت!

بدرود

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 توسط زاگرس |

بنام خداوند جان و خرد

پس از ابراز اندوه در سوگ از دست دادن بزرگ مرد عالم، حضرت علی (ع) رخصت دهید تا کمی از اوضاع کنونی گلایه کنم.

گلایه ی نخست اینکه چرا برخی مسئولین کشور هنوز در رسانه ها به خاطر این انتخابات به خود می بالند و به قول خودشان انتخابات را نقطه ی عطف کشور می دانند ولی هنگامی که راهپیمایی هایی همچون راهپیمایی بهشت زهرا برگزار مجری تلویزیون با پوزخند می گویدکه با وجود گذشت 50 روز هنوز مردم همچنان مردم راهپیمایی می کنند و انگار خون آقایان رنگین تر از مردم است.

گلایه ی دوم از جریان اهریمنی است که با هدف حذف مخالفان از صحنه ی مدیریت در کشور در حال شکل گرفتن است برای نمونه سقوط یک مسئول آموزش پرورشی و مدیر یک مدرسه ی کوچک شدن.

و گلایه ی پایانی ام از این است که چرا باید یک مراسم بزرگ معنوی همچون مراسم شب قدر مرقد امام که با حضور آقای خاتمی و ناطق نوری بود به دلیل مسائل سیاسی تعلیق می شود.

به هر حال گناهش با خودشان، ارزش امام علی بیش از حفظ حکومت است.

خدانگهدار

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهارم شهریور 1388 توسط زاگرس |

بنام آفریننده ی مروت

امروز پس از مدت ها دوری از قلم به دلیل مسائل شخصی باز گشتم با هزار دغدغه، با هزار نگرانی و با هزار امید ناامید شده. آلبته ببخشید دوست ندارم بذز نا امیدی رو زمین احساستان بپاشم. نمی دانم از کجا بگم! از جوان هایی با هزار امید و آرزو که به خاطر گرفتن حقشان کشته شدند یا آن هایی که زیر شکنجه به آغوش پروردگارشان رفتند. یا نه بگذارید بروم سر وقت یک مطلب بروز تر:

((اعترافات)) ، نمی دانم این روز ها پای گیرنده هایتان نشسته اید یا نه ولی به هر حال یک جوری این داستان ها رو پیگیری کردید البته پیش خودتان گفته اید که چطور می توان به اعترافات کسی پس از زندان (و البته شکنجه) اعتماد کرد؟ و البته چطور می شود که در عرض چند ماه گروهی بزرگ از مردم پشیمان شده و 180درجه از گفته های پیشین خود رو برمیگردانند؟؟؟ یا کدام دموکراسی می تواند خبرنگاری را به جرم کسب خبر و پیر مردی را به جرم سپر خواسته هایش شدن به دادگاه بکشانند؟؟؟و اجازه می دهد تا نام افراد بی دفاع بدون حضور ایشان برده شود؟ به هر حال باور این به اصطلاح اعترافات باشد با خودتان.

سخن با گفته ای از مولا می پایانم که می فرمود سخن زندانی تا پیش از زندان ارزش دارد و پس از هیچ ارزشی ندارد.

درباره وبلاگ

بنام خداوند جان و خرد کز این برتر اندیشه بر نگذرد
این وبلاگ رو ساختم تا یکی از کوچک کسانی باشم
که در زندگی پاسدار ایران زمین است پس بر من است
تا با روشن ساختن حقایق گامی استوار و در عین حال
کوچک در راه آزادی ایران بردارم
با اميد سر افرازي ايران زمين

mc_farvahar@yahoo.com
آخرين مطالب
آرشيو
موضوعات
پيوند ها
Blog Skin