ایران آزاد
چو ایران نباشد تن من مباد بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
|
|
|
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 توسط زاگرس
|
به نام حضرت دوست که هر چه داریم از اوست سخنی است شناخته و نیکو که از پیشینیان بر ما به جا مانده :خودم کردم که لعنت بر خودم باد! امروز این سخن را بارها برای خودم تکرار کردم.آه...کاش مرده بودم و چنین چیزی نمی دیدم. چه می شود که ما باید چنین جمله ای روی صفحه ی گیرنده ی خود ببینیم: (حوادث ناشی از چهارشنبه سوری)!؟ انگار یک کاسه آب داغ روی سرم ریخته بودند.آیا به راستی چهارشنبه سوری باید روز ماتم و سوگ باشد؟ آیا نیکوست که آیین چند هزار ساله ی خود را به خوشی های زود گذر که گه گاه به غم و اندوه و ناخشنودی دگرگون می شود بفروشیم؟ آری؛ بانی نخست همه ی این ها ما هستیم. آیا بهتر نیست به جای فراهم کردن اسباب نا خشنودی مردم و به کار بردن لوازمی ساخته ی دست بیگانگان و بد سگالان(که با دیدن این وضعیت نا خوشایند ما به ریش ما می خندند) آیین های ناب وسره ی ایرانی را به جای آوریم؟ چرا باید جامعه ی ما هر عادت پوچی از بیگانگان را بپذیرد و به آیین های پاک و نیکوی ایران دست رد بزند؟ این ها همه یک پاسخ دارد: بی بند و باری و لودگی بیش از اندازه ای در کشور ما گسترش یافته. شاید آن هنگامی که ترقه به دست در انتظار رهگذری برای آزار وی بودیم با خود نگفتیم که پس از این وی درباره ی این روز گرامی په می پندارد.شاید نمی دانستیم که این خود گامی است بلند برای نابودی ایران و فرهنگ دیرینه اش. شاید نمی دانستیم که خودمان دیگران را برای تخریب نام ایران یاری کرده ایم. و شاید نمی دانستیم چه بر سر ما خواهد آمد. بیایید پا از زمین برداریم تا شاید ببینیم که این آبروی ایران است که تا کنون زیر پا گذاشته بودیم. نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 توسط زاگرس
|
بنام یزدان پاک بازهم درود ولی نه آن درودی که در آن خوشنودی و نشاط بود. این بار درودی با غم، درودی با نگرانی و درودی با چشم خیس. این بار گله از آدم های بی مَرامی دارم که یادشان رفته که بودن و که هستن. نه، خواهش می کنم خودتان رو کنار نکشید که می دانم این بیماری نه تنها شما بلکه همه ی ایزانی ها را گرفته! و من هم نمی خوام بگم که از این دسته نیستم ولی تا جایی که شده کوشیدم تا خودم رو از این دسته بیرون بکشم. شاید خیلی ها از گفته ی من خوششان نیاید و ناراحت بشوند ولی امروز می خواهم به همتون ثابت کنم که ما دیگه اون ایرانی های قدیم نیستیم و مثل اینکه همگی خوابمان رفته! بگذارین از کوچکترین کار یعنی سخن گفتن آغاز کنم. تا کنون چند بار شده که از به زبان آوردن واژه ی ((دریای خزر)) دوری کنید. آیا به راستی این دریا، دریای خزر ها بوده؟ دریایی که جهانیان هنوز اون رو با نام دریای کاسپین(هم ارز واژه ی پارسی گرگان) می خونند. در حقیقت این دریاچه از پیش از آن ما ایرانی ها بوده و خزر ها تنها 400 سال آن هم در کنار دریای خزر فرمانروایی کردند و رفتند؛ و برخی از عرب های نادان به این دلیل که در حمله ی وحشیانه شان به ایران از سوی خزر ها به آن ها تیر اندازی می شد، به این دریا خزر می گفتند و برخی دیگر از همین مردم به این دلیل که هم ارز واژه ی کاسپین رومی ها را نمی دانستند و می پنداشتند کاسپین همان قزوین است؛ به این دریا ((بحر القزوین)) می گفتند. پس بیایید دست کم سخن گفتنمان را یک کم ویرایش کنیم. گاهی یک کم دگرگونی بد نیست؛به هر حال در آینده هم دو باره به این موضوع ناراحت کننده خواهم پرداخت. اهورا مزدا یار و نگهدارتان. نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 توسط زاگرس
|
ترا دانش و دين رهاند درست در رستگارى ببايدت جست
و گر دل نخواهى كه باشد نژند نخواهى كه دائم بوى مستمند بگفتار پيغمبرت راه جوى دل از تيرگيها بدين آب شوى چه گفت آن خداوند تنزيل و وحى خداوند امر و خداوند نهى كه من شهر علمم عليم درست درست اين سخن قول پيغمبرست گواهى دهم كاين سخنها ز اوست تو گوئى دو گوشم پر آواز اوست
ادامه مطلب... نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و سوم اسفند 1387 توسط زاگرس
|
بنام فروزده ی مهر درود جایتان خالی چندی پیش قسمت شد برویم یزد. البته بگذریم از دردسر ها و سردرگمی های نخست اردو که برخی می گفتند میرویم یزد و برخی دیگه می گفتند خراسان یا هرمزگان! و یا اینکه در راه آهن روح هیچ کس هم از اینکه باید کارت ملی بیاوریم خبر نداشت . و خوب سرانجام پس از گذشتن از یک عالمه بی برنامگی (همون چیزی که امروز در دولت و بویژه در فدراسیون فوتبال دیده می شود ) قرار شد که برویم یزد. یزد، سرزمین آتشکده ها، سرزمین بادگیرها، سرزمین دختر خسرو پرویز و سرزمین کاخ های ساسانی. از کجاش برایتان بگم؟! بگزارین پیش از هر چیز برویم سر بزرگترین و کهن ترین پرستش گاه زرتشتیان. در میان یکی از کوه های نزدیک شهر میبد پرستش گاهی ساخته شدبه نام چک چک. می گویند هنگامی که اعراب نادان و خونخوار به ایران حمله کرده بودند دختر خسرو پرویز برای گریختن از چنگال سپاه اعراب بالای کوهی رفته و در آن جا دست به راز و نیاز با خدا برداشته و به فرمان خدا کوه باز شد و وی در آن جا پنهان شدو عرب ها از همان جا راه خود را گرفته رفتند و البته ناگفته نماند که تکه چوبی که وی در دست داشت هم تبدیل به درخت چناری می شود که هم چنان پا برجاست. پس از سال ها و گذشتن از هزاران داستان و ماجرا در آن جا پرستش گاهی ساخته شد که البته اکنون به دلیل بازسازی نمی توان درون آن را تماشا کرد و از همین رو تصاویری از بیرون و نمای ساختمان آن برایتان قرار دادم. در آینده بیشتر نیز به این مطلب خواهیم پرداخت.
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفتم اسفند 1387 توسط زاگرس
|
به نام خداوند کیوان و گردان سپهر درود تا حالا شده از شنیدن گفته ی کسی یا هر چیز دیگه شاخ در بیارین؟! چند روز پیش تو یه کتاب مطلب رو خوندم که راستی راستی ازخوندنش داشتم شاخ در می آوردم. ((نخستین قوانین حقوق بشر رو پیامبر اسلام نوشت!!!)) من پیامبر رو فردی ورجاوند و گامی میدونم و ایشون رو رو سرم می ذارم ولی این که برخی می خوان افتخار ها یی که پیشینیانمون برامون به جا گذاشتن رو به نام دیگران(حتی پیامبر گرامی و ارج مند، حضرت محمد(ص)) بزنن نمی تونه برا من و خیلی دیگه از ایران دوستان خوشایند باشه. و گمان نمی کنم روی این کره ی خاکی کسی باشه که منشور حقوق بشر کوروش بزرگ رو نشناسه و این که همچین کسانی با چشم انداز های پلیدشون می خوان این واقعیت رو پنهان کنن به راستی دور از خرده. نخستین قوانین حقوق بشر رو کوروش بزرگ حدود پونصد سال پیش از میلاد و پس از تصرف بابل(22 مهر ماه) وبرای گسترش آزادی تو جهان هستی روی یک منشور سفالی پخته شده نوشت تا بر ارج و بزرگی خود بیافزاید و تحسین همه را بر انگیزد و البته نام ایران را بیش از پیش بر لب ها روان گرداند. به هر حال امیدوارم کسانی که این چرندیات رو به چاپ می رسونن بدونن که مردم ایان زمین هیچ گاه فریب بیگانگان و بیگانه پرستان را نخورده و نخواهد خورد. +در پایان باید ازتون به دلیل اشتباهی که در مطلب پیشین بود پوزش بخوام و اون این بود که ((از سرد ترین ماه های سال)) به نادرست((سرد ترین ماه سال))نوشته شده بود. |
|