ایران آزاد
چو ایران نباشد تن من مباد بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
|
|
|
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 توسط زاگرس
|
بنام خداوند جان آفرین پیش از هر چیز، شادباش می گم برای عید غدیر! این بار از چی براتون بگم!؟ از پرتاب لنگه کفش یا تخریب آداب و رسوم و جشن های باستانی ایران که این روزا خودش به یه رسم تو رسانه های ما تبدیل شده؟! بزارین نخست برم سر وقت خبر قشنگه یعنی داستان پرتاب لنگه کفش! دو روز پیش هنگامی که آقای بوش به عراق رفته بود با یه پذیرایی جانانه رو برو شد که تو این دو روزه مثل توپ صدا کرد؛ کما اینکه حتی سی ان ان هم به این موضوع پرداخت و اون رو یک آبرو ریزی برای بوش و کاخ سپید دونست و البته نکته ی شایان توجه نشونه گیری خوب خبرنگار عراقی و جا خالی قشنگ بوش بود. ولی خوب در پایان بوش هم کم نیاورد و گفت که این یک اقدام تبلیغاتی از سوی خبرنگار عراقی بود و اون می خواسته خودش رو در نزد مردم بزرگ کنه!!! باشد که تو همه جای دنیا به ویژه ایران با پشتوانه ی مردم غیورش شاهد این ایستادگی ها در برابر ستم باشیم! خبر دوم که در اصل یک گلایه ست درباره ی رسانه هاست که این چند سال فرهنگ و تاریخ شهباز آسیا، ایران، رو به شوخی گرفتن و برخی شون می خوان با اهداف پلیدشون اون رو از میان ببرن. برای چند وقت پیش، مادامی که داشتم روزنامه می خوندم به یه نوشته ی شگفت برخوردم : ((حجه الاسلام ..... : فرهنگ آریانی بر ضد اسلام و انقلاب است!!!)) ؛ تا دیدمش برق از چشام پرید و اون لحظه آرزو کردم که ای کاش می مردم و این ننگ رو به دوش نمی کشیدم. آیا به راستی سخن این آقا درسته!؟ آیا فرهنگ ما بر ضد اسلامه در حالیکه در تاریخ شاهد خدمات ارزنده ی ایرانی هایی همچون سلمان پارسی و یا برمکیان و خیلی های دیگه به اسلام بودیم و حتی می تونیم این رو در سخنان پیامبر ارجمند(ص) هم بیابیم!؟یعنی راستی راستی مردم ما برای نابودی فرهنگ غنی شون انقلاب کردن!؟ یا اینکه برای نابودی ستمگران(که سایه ی همه شون از رو زمین پاک شه؟) من دیگه حرفی در این باره نمی زنم تا شاید خودتون در این باره بیاندیشید و کمی به خودتون بیایید!!! نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم آذر 1387 توسط زاگرس
|
بنام خداوند جان آفرین خداوند عشق را آفرید،تا مقدمه ی دوست داشتنش باشد ؛و خداوند وطن را آفرید، تا بهانه و تمرین دوست داشتنش باشد؛ و خداوند دین را آفرید، تا راهی برای نمایاندن دوست داشتنش باشد؛ و در چنین روزی مرا آفرید، تا همواره دو چیز باشم: نگهبان نام ایران و بنده ی خداوند بی کران. اکنون تو را می خوانم ای آفریدگار جهان و ای پروردگار خوبان، ای خورشید از تو درخشنده و ای همه زیبایی ها تو را برازنده، ای امید ستمدیدگان و ای روشنایی دیدگان، تا آن هنگام که مرا زین جهان بی چیز به سرای برداشت می بری اهریمن را از من دور بدار و مرا یاری کن تا همیشه پاسدار میهنم، ایران، و نیوشای فرمان تو باشم. اهورمزدای بزرگ این سرزمین را از دیو دروغ دور نگاه دارد.
|
|